اروند | دل نوشته ها | مهار بیابان زایی | فوتوبلاگ | آلبوم عکس اروند

اروند هم به موج سبز پیوست!

این عکس را برای ثبت در تاریخ قرار میدهم. البته به پدر هم گفتم که دلم برای محسن رضایی می سوزه و ممکنه در آخرین لحظات به او رای دهم! اما به هر حال قلبم با موج سبز است.

اروند: درود بر موج سبز!

 

به امید پیروزی …

Popularity: 7% [?]

چه می‌کنه این اروند!

لوح زرین اروند که در روز 29 اردیبهشت 88 دریافت کرد.

      لوح زرین می‌گیرد این اروند؛ نه فقط از نظر درسی، که از نظر اخلاقی. بله روزسه شنبه - ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ - خانم نسرین حاج حریری، مدیر دبستان بنی هاشمی کرج، اروند درویش – که من باشم – را به عنوان رتبه اوّل معرفی کرد و این لوح زرین را به من داد. قیافه‌ی پدر وقتی این خبر را بهش دادم، دیدنی بود … انگار داشت روی ابرها راه می‌رفت … در حالی که به نظر خودم کار زیاد مهمی انجام ندادم! یعنی در برابر کارهایی که قرار است انجام دهم، این یکی زیاد مهم نیست! مثلاً پدر داشت برای دوستش تعریف می‌کرد که اروند داره می‌ره مدرسه فوتبال تا یه روزی بشه علی دایی. ولی من بلافاصله گفتم: علی دایی چرا؟! می خوام بشم کریستیانو رونالدو! خلاصه اعتماد به نفسم حرف نداره! داره؟!

Popularity: 13% [?]

اروند بایرمونیخی می‌شود!

اروند در زمین چمن ورزشگاه بایرمونیخ کرج - عظیمیه!

     و سرانجام روز موعود فوتبالی اروند فرارسید و پدر به قولش وفا کرد … واقعاً جاتون خالی، چه کیفی داره آدم زیر بارون تو زمین چمن فوتبال بازی کنه … تازه پدرشم تماشاچی ویژه‌اش باشه. امروز در مدرسه فوتبال باشگاه بایرن به مدیریت آقا مجید فشخامی ثبت نام کردم و تازه بعد از دیدن آقا مجید بود که فهمیدم سایز شیکم می‌تونه هیچ ارتباطی به کیفیت بازی فوتبال نداشته باشه!
     خلاصه از ساعت ۱۸ تا ۲۰ فوتبال بازی کردیم (البته اولش تمرین کردیم) و تازه چند تا دوست باحال هم پیدا کردم مثل علی محمد و سعید که خوشبختانه همه‌شون استقلالی هستند!
    البته پدر کلک من! واسه این که منو اذیت کنه رفت یک توپ قرمز رنگ برام خرید! من هم تا نوستم بهش ضربه زدم!!
    آنقدر که آخرش قیافه‌ام اینجوری شد:

نمایی دیگر از موش آب کشیده و لرزان!اروند در هیبت موش آب کشیده!

     ولی با این وجود، وقتی رسیدم خونه یه کلک دیگه بهش زدم تا از حمام بردن من بی خیال بشه!
     بهش گفتم (با مظلومیت هر چه تمام‌تر): پدر! یعنی تو منو دوس نداری؟ قول می‌دم فردا تا از مدرسه اومدم برم حموم … اما الان خیلی خسته‌ام!

     یک نمای خیلی معمولی از امروز – ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۸
    اروند (رو به پدر و هنگام برگشت به خونه): بعضی وقت‌ها دوس دارم بهت بگم: خیلی پدر باحالی هستی؟
    پدر: خب چرا نمی‌گی؟!
    اروند: آخه می‌ترسم روت زیاد بشه!!

Popularity: 14% [?]

اروند در نمایشگاه بین‌المللی کتاب

یه عالمه آدم امروز - 25 اردیبهشت 88 - در نمایشگاه بودند!

     تا حالا این همه آدم رو ندیده بودم که همشون بخوان کتاب بخرند … وای که ما چقدر پرفسور داریم! نداریم؟! به هر حال امروز با پدر رفتیم نمایشگاه کتاب و من سه تا کتاب داستان خریدم، جون که قصه‌های شبونه‌ی پدر به پایان رسیده و دیگه حرفی نداشت برام بگه! البته اون هم نامردی نکرد و یه عالمه کتاب واسه خودش خرید.

اروند در نمایشگاه کتاب تهران - جمعه 25 اردیبهشت 88

     یه چیزی که خیلی ناراحتمون کرد، وجود زباله‌های فراون در محوطه نمایشگاه بود … من نمی‌دونم این همه پروفسور چرا نمی‌دونند که نباید زباله‌ها رو اینجوری پخش کنند؟!
البته خیلی از شخصیت‌های برنامه‌های کودک تلویزیون هم اونجا بودند و بچه‌ها را به رقص و آواز آورده بودند … ولی چون که من بچه نبودم! خودمو قاطی‌شون نکردم!

Popularity: 13% [?]

ترفندهای اروند برای یادآوری به خودش!

هشدارهای نوشتاری اروند به پدر و خودش!

     از روز سه‌شنبه با پدر قرار گذاشته بودم که تکلیف ثبت نام مرا برای کلاس فوتبال در تابستان روشن کند. پدر هم در حضور بابای فردا تلفنی به من قول داد که پنج‌شنبه اقدام خواهد کرد. من نیز برای این که این موضوع نه یاد خودش برود و نه یاد من؛ از این ابتکار استفاده کردم و دو کاغذ بر روی درب اتاقش چسباندم!
     اولی خطاب به پدر بود و یه جور شمارش معکوس برای نشون دادن زمان مانده به وفای عهد و این که چه چیزهایی را باید پدر از مسئول کلاس فوتبال بپرسد.
    امّا دوّمی برای پدر جالب‌تر بود! چون رویش پیامی برای خودم نوشته بودم تا یادم نرود روز شنبه به پارسا بهرامیان در کلاس چه چیزهایی را باید بگویم!

یک کار زیست محیطی از سوی اروند!آبپاشی به گلدانهای بالکن توسط اروند درویش

      البته شما فکر نکنید که پدر همین جوری الکی به حرف‌های من گوش می‌کنه! نه … من پسر خیلی خوبی هستم … مثلاً یکی از کارهای خوبی که می‌کنم و پدر خیلی دوس داره، اینه که هر روز گلدان‌های روی بالکن را من آب می‌دهم و آب‌پاشی می‌کنم!

این گل شمعدونی بالکن خونه ما تقدیم به تو که رنگ نارنجی چشمان قمری را می شناسی

     تازه یه موقع‌هایی مسواک هم می‌زنم!!

Popularity: 13% [?]

نسرین خوشگل‌تره یا نسترن؟!

اروند - نوروز 1388

امروز یه سؤال ساده از پدر کردم، امّا اون مثل همه‌ی آدم بزرگ‌ها دنبال کشف یه موضوع پیچیده از آن بود! که البته باز هم مثل بیشتر اون‌ها به جایی نرسید!
بهش گفتم: پدر! به نظر تو نسرین خوشگل‌تره یا نسترن؟
پدر هم جواب داد: من که هنوز هیچکدومشون را ندیدم!
اروند: منظورم فقط اسم است نه خودشون!
پدر: آهان … از اون نظر! … فکر کنم نسترن قشنگ‌تر باشه
اروند: به نظر من هم نسترن قشنگ‌تر است!
توضیح ضروری!
این داستان در همینجا به پایان می‌رسد؛ لطفاً ذهن خود را درگیر درست کردن یک پایان خیالی برای آن نکنید!
همین!

Popularity: 15% [?]

اشک‌هایی که پدر را خنداند!

محلی که علف ها آزار دیدند و اروند اشک ریخت ...

     امروز با محمد و میلاد – پسر همسایه‌های ساختمونمون – بگو مگو کردم و کم مونده بود براشون شاخ بشم که متأسفانه برام شاخ شدند و اشکم رو درآوردند … من هم رفتم و ماجرا رو واسه پدر که تازه از اداره برگشته بود، تعریف کردم … اما پدر به شنیدن قصه من و دیدن اشکهایم به جای این که ناراحت بشه، خوشحال هم شد و منو کلی عصبانی کرد … هرچند بعداً پیش محمد و میلاد رفت و براشون توضیح داد که تذکر اروند درست بوده و اونها نباید علف‌ها و گیاهان سبز موجود در باغچه را بکنند، زیرا علف‌ها هم موجود زنده هستند و با این کار دردشون می‌آد، فقط نمی‌تونند به ما بگن که دردشون گرفته …

از راست به چپ: محمد - اروند و میلاد

    حالا شما بگید: چرا پدر از دیدن دعوای من با دوستانم و به گریه افتادن من به جای این که ناراحت بشه، خوشحال شد؟!

Popularity: 15% [?]

اروند در کنار همشاگردی هایش

یک روز بیادماندنی در دبستان بنی هاشمی … روز اهدا کارنامه ثلث دوم به دانش آموزان کلاس دوم دبستان:

اروند در کنار معلم عزیزش - خانم شربیانی

یک عکس خاطره انگیز برای 40 سال بعد!

در بین بروبچ!

 

اروند در حال نواختن فلوت یونانی برای معلم و هم کلاسی هایش - بهمن 1387

Popularity: 16% [?]

یک روز توپ با عمو خوشنویس و دوستان در سیراچال!

با عباس محمدی - دیده بان کوهستان ایران

     تا حالا این همه آدم یک جا ندیده بودم که همه‌شون مثل پدر «زیست محیطی» باشند و واسه‌شون درخت و گل و گیاه اینقدر مهم باشه! تازه همش بگردند دنبال زباله تا از توی کوهستان جمع کنند.

اروند بیل می زند ...

خلاصه این که من هم امروز حسابی با آدم‌های زیست‌محیطی قاطی شدم و جای شما خالی خیلی هم از این قاطی شدن خوشحال هستم. به خاطر این که هم چند تا دوست جدید پیدا کردم و هم به کمک پدر و گرگ خاکستری و خانومشون ۱۰ تا نهال اُرس کاشتم به نیت بابا‌بزرگ‌هامو و مامان بزرگ و عمه و دایی‌ها و مامانی و خودم!

نهال مار در سیراچال!

آقایان عراقی- فرزاد - خوشنویس - پدر و خودم

یم نهال ارس در دستان اروند

با گرگ خاکستری

گرگ خاکستری و خانم شون

Popularity: 18% [?]

امروز تصمیم گرفتم دیگه استقلالی نباشم!

لحظه گل ام صلال به استقلال

وای که چقدر امروز از دست بازی استقلال در برابر ام صلال حرص خوردم … من که تصمیم گرفتم از امروز طرفدار فجر سپاسی بشم! البته تو باور نکن!

حرص های اروند ...

این هم تصاویری از حضور اروند در آزادی: چهارشنبه ۲ اردیبهشت ۸۸ برابر با روز زمین!

افسوس های اروند!

وقتی اروند ناامید می شود ...

اروند با شنل استقلال!

Popularity: 16% [?]



اروند با نیروی وردپرس فارسی راه اندازی شده است. اجرا شده توسط مانی منجمی. بخشی از darvish.info.
 
Rodney's Search Widget plugged in.