اروند | دل نوشته ها | مهار بیابان زایی | فوتوبلاگ | آلبوم عکس اروند

اشک‌هایی که پدر را خنداند!

محلی که علف ها آزار دیدند و اروند اشک ریخت ...

     امروز با محمد و میلاد – پسر همسایه‌های ساختمونمون – بگو مگو کردم و کم مونده بود براشون شاخ بشم که متأسفانه برام شاخ شدند و اشکم رو درآوردند … من هم رفتم و ماجرا رو واسه پدر که تازه از اداره برگشته بود، تعریف کردم … اما پدر به شنیدن قصه من و دیدن اشکهایم به جای این که ناراحت بشه، خوشحال هم شد و منو کلی عصبانی کرد … هرچند بعداً پیش محمد و میلاد رفت و براشون توضیح داد که تذکر اروند درست بوده و اونها نباید علف‌ها و گیاهان سبز موجود در باغچه را بکنند، زیرا علف‌ها هم موجود زنده هستند و با این کار دردشون می‌آد، فقط نمی‌تونند به ما بگن که دردشون گرفته …

از راست به چپ: محمد - اروند و میلاد

    حالا شما بگید: چرا پدر از دیدن دعوای من با دوستانم و به گریه افتادن من به جای این که ناراحت بشه، خوشحال شد؟!

Popularity: 29% [?]

  • Balatarin
  • del.icio.us
  • Digg
  • BlinkList
  • Fark
  • Furl
  • NewsVine
  • Reddit
  • Technorati
  • YahooMyWeb

۱۳ نظر درباره “اشک‌هایی که پدر را خنداند!” داده شده است.

  1. دل نوشته ها » علف‌ها هم دردشون می‌آد، اون‌ها رو آزار ندهید! گفت :

    [...] و از دست دادیم …     اصل ماجرا را می‌توانید در وبلاگ اروند بخوانید و [...]

  2. پریسا گفت :

    salam.. che zood rooza migzareh arvandi…..dige baraye khodet mardi shodi……….rasty be baba darvishet begoo bimarefat nist adama kelaseshon ke babaltar mireh hamashonnnnnnnnnnnnnnnnnnn intori mishan esmesham mizaran bimarefaty!!

  3. اروند گفت :

    سلام بر دوست بامعرفت: نمی دونستم پدرم کلاسش رفته بالا … حالا کلاس چندم شده؟! من که همش فکر می کنم با اون شیکم گنده و کله کچل و ریش سفید هیچ کلاسی دیگه راهش نمیدن! بخصوص که درویش هم باشه! خوشحالم که به من سر زدی پریسا جون. امیدوارم تو هیچوقت کلاست بالا نره!

  4. پسر عموی بابا گفت :

    اروند وقتی خانه ما امدی کوچک بودی بابات به بیابان گیر میده تو به علف مواظب خودت باش

  5. پسر عموی بابا گفت :

    اروند جان ارث درویشی اگر گفتی چیست

  6. اروند گفت :

    سلام بر آرش عزیز و دوست داشتنی … خوشحالم کردی یه عالمه … زنگ زدیم بهت … ندا آمد در دسترس نیستی کلک! به خانوم مهربونت سلام برسون پسرعموی بامعرفت.

  7. ارش درویش گفت :

    نظرم را دیروز دادم از جواب خبری نشد اروند ایمیل بابا را برام بفرست
    با اینفو نمی شود

  8. ارش درویش گفت :

    شماره های من
    ۰۹۱۳۸۷۷۴۲۲۶
    ۰۹۱۳۷۰۴۶۹۳۳
    ۰۹۳۶۷۱۵۶۹۳۳
    ۰۳۱۲۳۷۷۰۳۷۰
    ۰۳۱۲۳۷۷۰۳۷۱
    ۰۳۱۲۳۷۷۰۳۷۲
    ۰۳۱۱۴۴۳۷۹۶۸
    به ترتیب

  9. اروند گفت :

    بابا تلفن! بابا پسر عمو!

  10. همدم گفت :

    سلام اروند جون احساس قشنگی داری همه فکر می کنند این احساس مال کوچکتراست ولی من هنوزم وقتی گلی رو از شاخه جدا می کنند اشکم در می یاد برا همین گلهای باغچمون اینقدر رو شاخه می مونند تا خودشون پاییز بشن هیچکس اجازه چیدن اونا رو نداره حتی یه روز که می خواستیم یه گل محمدی رو به خاطر اینکه باغچه جا نداشت در بیاریم من ومادرم حسابی گریه گردیم
    سبز باشی

  11. اروند » Blog Archive » مصاحبه اروند با دویچه وله صدای آلمان گفت :

    [...] و بوی دفاع از محیط زیست را دارد، مثل روزی که اروند از کندن علف‌ها ناراحت شد و با بچه‌ها دعوا کرد: «من رفتم پیش بچه‌ها بعد [...]

  12. روشنگر گفت :

    چون بابای شما باورکرد که هنوز دلهایی هست که توشون پر از احساس هست. با اینکه بدها هستند, ولی اونها همه دنیا را پر نکردند. هنوز کسانی هستند که نمرده اند و قلبشان سرد نشده است. هنوز می توان زندگی کرد…
    خداوند خیلی چیزها رو کنار ما گذاشته تا معلوم بشه که آیا اون وقتی که می تونیم اونها را بکنیم, له کنیم, یا بکشیم, می تونیم این کار رو نکنیم و با محبت نگاهشون کنیم, یا نه …

  13. اروند گفت :

    ممنون از شما. چه پاسخ نرم و لطیف و زیبایی … چقدر خوبه که می شه اینجوری هم به زندگی نگاه کرد.

نظر بدهید







اروند با نیروی وردپرس فارسی راه اندازی شده است. اجرا شده توسط مانی منجمی. بخشی از darvish.info.
 
Rodney's Search Widget plugged in.