<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: بابابزرگ هم رفت &#8230;</title>
	<atom:link href="http://arvand.darvish.info/archives/382/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://arvand.darvish.info/archives/382</link>
	<description>اروند درویش</description>
	<lastBuildDate>Mon, 15 Mar 2010 09:34:20 +0330</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.2</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: اروند</title>
		<link>http://arvand.darvish.info/archives/382/comment-page-1#comment-852</link>
		<dc:creator>اروند</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 15 Mar 2010 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://arvand.darvish.info/?p=382#comment-852</guid>
		<description>شرمنده ... راضی به اشکتون نبودم ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>شرمنده &#8230; راضی به اشکتون نبودم &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: یک وبگرد</title>
		<link>http://arvand.darvish.info/archives/382/comment-page-1#comment-851</link>
		<dc:creator>یک وبگرد</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 15 Mar 2010 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://arvand.darvish.info/?p=382#comment-851</guid>
		<description>ashk ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ashk &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سانی</title>
		<link>http://arvand.darvish.info/archives/382/comment-page-1#comment-705</link>
		<dc:creator>سانی</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 15 Mar 2010 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://arvand.darvish.info/?p=382#comment-705</guid>
		<description>اروند جان حال پدر بهتر شده؟ هواشو داری زیاد غصه نخوره؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اروند جان حال پدر بهتر شده؟ هواشو داری زیاد غصه نخوره؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: عمو محسن</title>
		<link>http://arvand.darvish.info/archives/382/comment-page-1#comment-704</link>
		<dc:creator>عمو محسن</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 15 Mar 2010 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://arvand.darvish.info/?p=382#comment-704</guid>
		<description>ببین اروند ، باز سرت رو انداخته ای پائین و مرتب سئوال میکنی ( البته این روش تو ریشه ژنتیکی دارد ) . سرت رو بیار بالا ، آهان ، الان جواب تو را میدهم :
آدم ها همه دلشون واسه هم تنگ میشه ، اگه مدتی همد یگر رو نبینن . حلا بهر دلیل و علتی که باشه ، قدیمی تر ها ، مثل پدر بزرگ مهربان و سخاوتمند تو میکفتند دوری و دوستی !!!!!!!
اما دلتنگی چیزی نیست ، آسان میتوانی برایش جایگزین بیابی ، آسان میتوانی فراموشش کنی ، دلتنگی از بیاد آمدن عادت ها در ذهن جاری میشود . آما آنچه انسان را دلبسته و همراه انسان ها میکند عشق پر از رنگ و انگیختگی است . سخت مراقب هیجان هایت باش که انگیخته گی های ذهنت را نر باید . این هیجان عجیب توانائی ربایش همه ذهن را دارد .
اگر انگیخته گردی و انگیخته گی خود را مواظبت کنی ناگهان رنگین کمان عشق و ....... در تو بیدار خواهد شد و خواهد ماند . آنگاه آنقدر انگیزه هایت بتو فرمان های گوناگون پر از زیبائی زندگی میدهند که فرصت سئوال نخواهی داشت  باید کشف کنی و با طراوت جاری از وجودت و تلاش پر از عشق و رنگ به پیش بروی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ببین اروند ، باز سرت رو انداخته ای پائین و مرتب سئوال میکنی ( البته این روش تو ریشه ژنتیکی دارد ) . سرت رو بیار بالا ، آهان ، الان جواب تو را میدهم :<br />
آدم ها همه دلشون واسه هم تنگ میشه ، اگه مدتی همد یگر رو نبینن . حلا بهر دلیل و علتی که باشه ، قدیمی تر ها ، مثل پدر بزرگ مهربان و سخاوتمند تو میکفتند دوری و دوستی !!!!!!!<br />
اما دلتنگی چیزی نیست ، آسان میتوانی برایش جایگزین بیابی ، آسان میتوانی فراموشش کنی ، دلتنگی از بیاد آمدن عادت ها در ذهن جاری میشود . آما آنچه انسان را دلبسته و همراه انسان ها میکند عشق پر از رنگ و انگیختگی است . سخت مراقب هیجان هایت باش که انگیخته گی های ذهنت را نر باید . این هیجان عجیب توانائی ربایش همه ذهن را دارد .<br />
اگر انگیخته گردی و انگیخته گی خود را مواظبت کنی ناگهان رنگین کمان عشق و &#8230;&#8230;. در تو بیدار خواهد شد و خواهد ماند . آنگاه آنقدر انگیزه هایت بتو فرمان های گوناگون پر از زیبائی زندگی میدهند که فرصت سئوال نخواهی داشت  باید کشف کنی و با طراوت جاری از وجودت و تلاش پر از عشق و رنگ به پیش بروی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مرضیه</title>
		<link>http://arvand.darvish.info/archives/382/comment-page-1#comment-703</link>
		<dc:creator>مرضیه</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 15 Mar 2010 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://arvand.darvish.info/?p=382#comment-703</guid>
		<description>سلام اروند جان- تا مدتها بعد از این که بابابزرگ منم رفت یه حسرت بزرگ تو دلم مونده بود- هر مردپیری رو می دیدم بغض می کردم و دلم می گرفت...امیدوارم دل تو بزرگتر از دل من باشه و این روزها بتونی با این غم کنار بیای...همیشه آخرش مجبوریم عادت کنیم.
خوبه که پدر رو در کنار خودت داری و البته آقای پدر هم تو رو.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام اروند جان- تا مدتها بعد از این که بابابزرگ منم رفت یه حسرت بزرگ تو دلم مونده بود- هر مردپیری رو می دیدم بغض می کردم و دلم می گرفت&#8230;امیدوارم دل تو بزرگتر از دل من باشه و این روزها بتونی با این غم کنار بیای&#8230;همیشه آخرش مجبوریم عادت کنیم.<br />
خوبه که پدر رو در کنار خودت داری و البته آقای پدر هم تو رو.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: متین فر</title>
		<link>http://arvand.darvish.info/archives/382/comment-page-1#comment-702</link>
		<dc:creator>متین فر</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 15 Mar 2010 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://arvand.darvish.info/?p=382#comment-702</guid>
		<description>سلام اروندعزیز.
همه ماروزی خواهیم رفت.مهم اینست که نامی جاویدازمابرجابماند.مهم اینست که آن درختی که سال هابعدازروی خاک مامی رویدچون خودمان پاک نهادباشد.مهم اینست که بعدازماچه خواهدشد.تاجایی که بیداریم بایدبکوشیم،چراکه به اجبارروزی خواهیم خفت.
همه ماجزیی ازچرخه های حیات هستیم.یه روزانسان-فردادرخت-شایدپس فرداسبزه....</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام اروندعزیز.<br />
همه ماروزی خواهیم رفت.مهم اینست که نامی جاویدازمابرجابماند.مهم اینست که آن درختی که سال هابعدازروی خاک مامی رویدچون خودمان پاک نهادباشد.مهم اینست که بعدازماچه خواهدشد.تاجایی که بیداریم بایدبکوشیم،چراکه به اجبارروزی خواهیم خفت.<br />
همه ماجزیی ازچرخه های حیات هستیم.یه روزانسان-فردادرخت-شایدپس فرداسبزه&#8230;.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: اشکار</title>
		<link>http://arvand.darvish.info/archives/382/comment-page-1#comment-701</link>
		<dc:creator>اشکار</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 15 Mar 2010 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://arvand.darvish.info/?p=382#comment-701</guid>
		<description>سر خاک بابابزرگ به پدر گفتم: خدا قبل از این که ماها بمیریم و روح‌مون بره پیش او، داشت چیکار می‌کرد؟!
پدر … فقط نگاهم کرد …
امّا من واقعاً دوس دارم بدونم خدا داشت چیکار می‌کرد؟!

.....اروند خان بی خیال این حرف ها! بازم از این حرف ها بزنی دانشگاه که هیچ مدرسه هم راحت نمی دهند
مرحوم ناصرالدین شاه می گفت من نوکری می خواهم که اکر به او بگویند بروکسل(پایتخت بلژیک)چیست گمان کند نوعی خوردنی است!

...الان دوره ای شده که تنها در مراسم ختم می شود بستگان دور و نزدیک را دید عروسی ها چون پرخرج شده دیگر کسی چندان مایل به حظور در آن نیست اما ختم چون اجبار است همه مجبورند بیایند
این هم از آخر وعاقبت ما!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سر خاک بابابزرگ به پدر گفتم: خدا قبل از این که ماها بمیریم و روح‌مون بره پیش او، داشت چیکار می‌کرد؟!<br />
پدر … فقط نگاهم کرد …<br />
امّا من واقعاً دوس دارم بدونم خدا داشت چیکار می‌کرد؟!</p>
<p>&#8230;..اروند خان بی خیال این حرف ها! بازم از این حرف ها بزنی دانشگاه که هیچ مدرسه هم راحت نمی دهند<br />
مرحوم ناصرالدین شاه می گفت من نوکری می خواهم که اکر به او بگویند بروکسل(پایتخت بلژیک)چیست گمان کند نوعی خوردنی است!</p>
<p>&#8230;الان دوره ای شده که تنها در مراسم ختم می شود بستگان دور و نزدیک را دید عروسی ها چون پرخرج شده دیگر کسی چندان مایل به حظور در آن نیست اما ختم چون اجبار است همه مجبورند بیایند<br />
این هم از آخر وعاقبت ما!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: آنا</title>
		<link>http://arvand.darvish.info/archives/382/comment-page-1#comment-700</link>
		<dc:creator>آنا</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 15 Mar 2010 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://arvand.darvish.info/?p=382#comment-700</guid>
		<description>اروند جون تحمل دوری مامان بزرگها برای بابابزرگها خیلی سخته  . حتما&quot;‌اونها الان کنار هم و توی یه جای خیلی خوشگل هستند .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اروند جون تحمل دوری مامان بزرگها برای بابابزرگها خیلی سخته  . حتما&#8221;‌اونها الان کنار هم و توی یه جای خیلی خوشگل هستند .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: دریا</title>
		<link>http://arvand.darvish.info/archives/382/comment-page-1#comment-699</link>
		<dc:creator>دریا</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 15 Mar 2010 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://arvand.darvish.info/?p=382#comment-699</guid>
		<description>حتما دنبال یه جای خوب برای پدربزگت بوده...البته در جوار مادربزرگت(شاید رفتن پدربزرگت برای تو سخت باشه اما مطمئن باش الان مادربزرگت و پدربزرگت خیلی خوشحالن که دوباره پیش همن و تو هم به شادی آنها شاد باش...)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>حتما دنبال یه جای خوب برای پدربزگت بوده&#8230;البته در جوار مادربزرگت(شاید رفتن پدربزرگت برای تو سخت باشه اما مطمئن باش الان مادربزرگت و پدربزرگت خیلی خوشحالن که دوباره پیش همن و تو هم به شادی آنها شاد باش&#8230;)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: شقایق</title>
		<link>http://arvand.darvish.info/archives/382/comment-page-1#comment-698</link>
		<dc:creator>شقایق</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 15 Mar 2010 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://arvand.darvish.info/?p=382#comment-698</guid>
		<description>پسر کوچولوی نازنین , 
 خیلی مواظب پدر باش</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>پسر کوچولوی نازنین ,<br />
 خیلی مواظب پدر باش</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
