فیگور اروند در آستانه ۱۳ آبان ۱۳۸۸
همینجور الکی نمیدونم چرا از این روز خوشم اومده و از پدر خواستم تا ثبتش کنه! به هر حال هر چی باشه روز ماست دیگه! نیست دیگه؟
Popularity: 27% [?]
|
||||||||||||||||||||||||||
فیگور اروند در آستانه ۱۳ آبان ۱۳۸۸
همینجور الکی نمیدونم چرا از این روز خوشم اومده و از پدر خواستم تا ثبتش کنه! به هر حال هر چی باشه روز ماست دیگه! نیست دیگه؟
Popularity: 27% [?] ۱۵ نظر درباره “فیگور اروند در آستانه ۱۳ آبان ۱۳۸۸” داده شده است.نظر بدهید |
|
|||||||||||||||||||||||||
۱۳م آبان ۱۳۸۸ در ۰۸:۳۲
آهان!!همین جوری الکی!
اتفاقا منم همین جوری الکی هی منتظر ۱۳ آبان بودم!
درضمن لباس مدرسه ات خیلی بهت می آد !
۱۳م آبان ۱۳۸۸ در ۰۸:۴۶
چه جالب که می شه همینجور الکی یه عالمه حرفهای حسابی را با هم رد و بدل کرد! نه؟
۱۳م آبان ۱۳۸۸ در ۱۰:۴۱
من نمی دونم چرا همینجوری الکی امروز صبح همه تو خیابون فیگور گرفته بودند ؟!!! البته اینم بگم همه شون به این خوشتیپی نبودندها .
بعضی ها هم سفارش دادند که چون امروز روز ماست از شماره ۱۳ مجموعه تن تن به بعد، هرجندتایی که لطف کنید، و البته هر چه بیشتر بهتر برای ما بگیرید .
۱۳م آبان ۱۳۸۸ در ۱۰:۴۸
اصلاً انگار امروز روز فیگور است! دو به یک شرط می بستم که معصومه ابتکار آن روز که از دیوار اونجا رفت بالا، فکر این فیگورها رو هم نمی کرد! چه رسد به همراهی با این فیگورها!
راستی! به اون بعضی ها هم سلام من را برسان و بگو بجنب! ممکنه کار از کار بگذره ها!!
۱۳م آبان ۱۳۸۸ در ۱۲:۰۴
فیگور، تمرین آواز ، مسابقه دو … اووووووووه نمی دونی چه خبره. تازه یه بوهای عجیبی هم میاد فکر کنم برای اینهمه هنرنمایی اسفند دود می کنند .
۱۳م آبان ۱۳۸۸ در ۱۲:۱۲
خبر خوبی بود … دیگه یواش یواش داشتم از تو لیست خطش می زدم!
من هم برایش دود می کنم … “اسپند” را می گویم!!
۱۳م آبان ۱۳۸۸ در ۱۲:۳۳
مرسی اعتماد به نفس!!! کیو از لیست خط می زدی ؟ منظور من همه اون آدمهایی بودند که جلوی اداره ما فیگور گرفته بودند و دود و دمی که براشون برپاشده بود .
۱۳م آبان ۱۳۸۸ در ۱۳:۰۶
پس به مسابقه دو هم رسید؟! یاد یه داستانی افتادم که نمی تونم تعریف کنم … شرمنده!
۱۳م آبان ۱۳۸۸ در ۱۳:۵۸
مسابقه دو ، گرگم به هوا ، قایم موشک ، گرگم و گله می برم ، ….
۱۳م آبان ۱۳۸۸ در ۱۴:۰۲
یعنی هنوز ادامه داره؟! مواظب باشید یه هو با گله برده نشید ها
۱۳م آبان ۱۳۸۸ در ۱۴:۱۴
بازی تقریبا در اینجا تمام شده اما گرگها هنوز در کمینند .
۱۳م آبان ۱۳۸۸ در ۱۶:۲۳
اگر قرار باشه همیشه بازی گرگم به هوا را “از پشت پنجره” نگاه کنیم ؛ گرگ ها همیشه در کمینند ؛باید در میدان بود! حتا اگه بیم با گله بره ها برده شدن وجود داشته باشه!!
۱۳م آبان ۱۳۸۸ در ۱۶:۲۹
من چه تلخم امروز!
۱۳م آبان ۱۳۸۸ در ۲۱:۰۹
پیش می آد! تلخ بودن بعضی وقتا رو می گم … خدا بگم این آدمای گرگ نما را چیکار که نکنه! چون که طفلکی گرگها اسمشون به خاطر این آدماس که بد در رفته! درنرفته؟
۱۶م آبان ۱۳۸۸ در ۱۵:۴۶
یک جنتلمن خوش تیپ :*