مامانبزرگ از اینجا رفته!
پدر داشت با بابابزرگ درویش صحبت میکرد و میگفت: باید سنگ قبر مامان رو عوض کنیم، چون ترک برداشته و نشست کرده … من گفتم: دیگه لازم نیست! پدر با تعجب گفت: چرا؟! گفتم: چون که مامان بزرگ از اونجا رفته!! پدر گفت: از کجا میدونی پسرم؟ گفتم: خب معلومه دیگه! مگه نمیگی سنگ قبرش شیکسته؟ … این نشون میده که روح مامانبزرگ میخواسته بره تو آسمونا و چون راهی نداشته، مجبور شده سنگ رو بشکنه و از این راه بره به اون بالاها … پیش خدا …
Popularity: 33% [?]

















۱۰م تیر ۱۳۸۶ در ۱۲:۰۳ ب.ظ
چه جالب…بعضی موقعها چه عرض کنم بیشتر موقع ها بچه ها حرفهایی می زنند که که بزرگا توش می مونند….
اروند منو یاد بچگی های خودم میندازه…خدا نگهش داره براتون….
موفق باشید