اروند | دل نوشته ها | مهار بیابان زایی | فوتوبلاگ | آلبوم عکس اروند

بایگانی برای موضوع "خاطرات روزانه"

مامان‌بزرگ از اینجا رفته!

یکشنبه, تیر ۱۰م, ۱۳۸۶

 
     پدر داشت با بابابزرگ درویش صحبت می‌کرد و می‌گفت: باید سنگ قبر مامان رو عوض کنیم، چون ترک برداشته و نشست کرده … من گفتم: دیگه لازم نیست! پدر با تعجب گفت: چرا؟! گفتم: چون که مامان بزرگ از اونجا رفته!! پدر گفت: از کجا می‌دونی پسرم؟ گفتم: خب معلومه دیگه! مگه نمی‌گی سنگ [...]

Popularity: 33% [?]

سندی دیگر در مظلومیت «پدرها»!

چهارشنبه, خرداد ۳۰م, ۱۳۸۶

روز؛ داخلی ، ۵ بعدازظهر، خونه‌مون:
اروند: پدر بیا یه مسابقه اجرا کنیم … یاالله از من و مامانی سؤال کن، ببین کی می‌بره!
پدر: باشه، هر سؤال ۱۰ امتیاز، هر کی شد ۱۰۰ امتیاز برده …
و بعد مسابقه شروع می‌شه، تا اینکه می‌رسیم به شناسایی اسم بچه‌ی حیوونا:
پدر: به بچه‌ی گاو چی می‌گن؟
اروند: گوساله
: به بچه‌‌ی [...]

Popularity: 36% [?]

گردش در کنار رودخانه‌ی کرج

سه شنبه, خرداد ۱۵م, ۱۳۸۶

     بعدازظهر با مامانی و پدر رفتیم پارک شهید چمران کرج که امسال برخلاف سال‌های گذشته یه فرق اساسی داشت! اونم این که رودخونه‌ای که از کنارش رد می‌شد، هنوز پرآب بود، تازه چه آب زلال و یخی هم داشت! واسه همین هم خیلی از کرجی‌ها، به جای این که در خیابان‌های پارک بچرخند، اومده [...]

Popularity: 34% [?]

چرا آدم‌ها با هم می‌جنگند؟!

دوشنبه, خرداد ۱۴م, ۱۳۸۶

     امروز – ۱۴ خرداد ۸۶- قبل از ظهر داشتم یه کارتونی از تلویزیون نیگاه می‌کردم که در باره‌ی زندگی امام خمینی (ره) بود و بلاهایی که سر طرفداراش می‌اومد و سربازا مردم رو گلوله می‌زدند … خیلی ناراحت شدم؛ چون که تازه‌گی‌ها هر چی فیلم و سریال و کارتون می‌بینم، آخرش توش همه به [...]

Popularity: 46% [?]

تصویری که اروند از چند تا آدم در ذهن خود دارد!

چهارشنبه, خرداد ۹م, ۱۳۸۶

    این آدم‌ها عبارتند از:
   ۱- استاد نقاشی‌اش که پیش‌تر معرف حضور شما بوده است؛
 
   ۲- پدر، مامانی، مادرجون، بابابزرگ جمال و خود اروند در این نقاشی مشخص هستند، شکم پدر کاملاً متمایز و نمایان است!!
 
   ۳- امروز (دوشنبه، ۸ خردادماه ۸۶)، موضوع کلاس نقاشی ما، آدم‌هایی بود که باید به اون‌ها خون داده بشه (بیماران هموفیلی) و [...]

Popularity: 30% [?]

اسپند ؛ چیکار می‌کنه آدم رو؟!

چهارشنبه, خرداد ۹م, ۱۳۸۶

     دیروز از بسکه پسر خوبی بودم! خانوم فیروزمند (همسایه‌ی طبقه‌ی بالایی‌مون) زنگ زد به مامانی و بهش گفت: برا این پسر گلت حتماً اسپند دود کن!
   منم زودی رو کردم به مامانی و ازش پرسیدم: اسپند، آدم رو چیکار می‌کنه؟
   مامانی هم یه چیزایی در مورد قضا بلا گفت که البته من درست چیزی [...]

Popularity: 24% [?]


اروند با نیروی وردپرس فارسی راه اندازی شده است. اجرا شده توسط مانی منجمی. بخشی از darvish.info.
 
Rodney's Search Widget plugged in.