اروند | دل نوشته ها | مهار بیابان زایی | فوتوبلاگ | آلبوم عکس اروند

بایگانی برای موضوع "عكس ها و يادها"

برای آنها که در سرولات اروند را دست‌کم گرفتند!

پنجشنبه, بهمن ۲۹م, ۱۳۸۸

    این عکس به خوبی گویای ماجراست! نه؟ این که سه تا آدم ِ گُنده لات به نام‌های میثم و علی و امید  عقلاشونو گذاشتند روی هم تا اروند رو در شطرنج مات کنند؛ ولی عاقبت نتونستند!
    البته یه جورایی حق داشتند! شاید اگه منم جای اونا بودم و همون کارایی که اونا کرده بودند، [...]

نامه اروند به خدا

یکشنبه, آبان ۳م, ۱۳۸۸

در هفتمین روز از مهر ماه ۱۳۸۸، خانم فرح باطبی، معلم دوست داشتنی و عزیز من از بچه‌های کلاس خواست تا هر یک نامه‌ای به خدا بنویسند و به قول معروف، هر چه دل تنگ‌شان می‌خواهد، با او در میان بگذارند.
این هم نامه اروند به خدا که مورد توجه و تشویق معلم قرار گرفت:

خدایا
از تو [...]

سانس فران سیس کو!

شنبه, آبان ۲م, ۱۳۸۸

شب، داخلی؛ قبل از شروع سریال  مسافران:

اروند: پدر، سانس فران سیس کو یعنی چه؟
پدر (در حالی که مشغول دون کردن انار روستای چشمه علی – نزدیک امام زاده عبدالله – محور نیزار به قم است): اسم یک شهری تو آمریکاست پسرم که بهش می گن: سانفرانسیسکو … حالا واسه چی پرسیدی؟
اروند: هیچی … همینطوری!!
پدر: آه [...]

دنیای بدون پشه‌بند، انگار چیزی کم دارد! ندارد؟

سه شنبه, شهریور ۳م, ۱۳۸۸

آقا نمی‌دونید این پشه‌بند در اون خنکای شب‌های بام ایران، چقدر می‌تونه لذت بخش باشه … من که هیچ، امّا پدرم ول کن پشه‌بند خونه‌ی عمو هومان نبود که نبود … انگاری با پشه‌بند می‌رفت تو دل خاطراتی که هم چهره‌اش را مشعوف می‌کرد و هم یه جورایی افسوس و آه و حسرتش را به [...]

سفر به شهری که به ستاره‌ها نزدیک‌تر از هر جای دیگری است!

دوشنبه, مرداد ۲۶م, ۱۳۸۸

     تا ساعاتی دیگر رهسپار استانی می‌شویم که فقط یک درصد از خاک ایران را اشغال کرده، امّا به اندازه‌ی ۱۰ برابر وسعتش، از منابع آبی ایران بهره‌مند است! به همین دلیل، از چهارمحال بختیاری با عنوان پرآب‌ترین استان کشور نام می‌برند. در این استان تا دلتان بخواهد آبشار وجود دارد، تالاب وجود دارد و [...]

یلدا را که دیدم؛ یادم افتاد که چقدر زود، دیرها از راه می‌رسند!

شنبه, مرداد ۲۴م, ۱۳۸۸

     انگار همین دیروز بود که هنوز نیامده بود و برای همین، پدرش را بابای فردا می‌نامیدند … امروز اما وقتی این دخترک نازنین را با آن فیگورهای خانومانه یا خانومونه! و با اون تن‌پوش‌های دلفریب و خوش رنگ دیدم؛ یادم افتاد که آن دیرها و آن دورها ممکن است زودتر از آنچه در خیال‌مان [...]

اروند هم به موج سبز پیوست!

جمعه, خرداد ۲۲م, ۱۳۸۸

این عکس را برای ثبت در تاریخ قرار میدهم. البته به پدر هم گفتم که دلم برای محسن رضایی می سوزه و ممکنه در آخرین لحظات به او رای دهم! اما به هر حال قلبم با موج سبز است.

 
به امید پیروزی …

اروند در کنار همشاگردی هایش

پنجشنبه, اردیبهشت ۱۰م, ۱۳۸۸

یک روز بیادماندنی در دبستان بنی هاشمی … روز اهدا کارنامه ثلث دوم به دانش آموزان کلاس دوم دبستان:

 

یک روز توپ با عمو خوشنویس و دوستان در سیراچال!

جمعه, اردیبهشت ۴م, ۱۳۸۸

     تا حالا این همه آدم یک جا ندیده بودم که همه‌شون مثل پدر «زیست محیطی» باشند و واسه‌شون درخت و گل و گیاه اینقدر مهم باشه! تازه همش بگردند دنبال زباله تا از توی کوهستان جمع کنند.

خلاصه این که من هم امروز حسابی با آدم‌های زیست‌محیطی قاطی شدم و جای شما خالی خیلی هم [...]

ماجرای اولین حضور من در آزادی!

پنجشنبه, بهمن ۲۴م, ۱۳۸۷

امروز – ۲۳ بهمن ۱۳۸۷- به اتفاق پدر و دوستامون (عمو داریوش و عمو حسین و پسراشون – امید و امیر و …) رفتیم ورزشگاه یکصدهزار پسری آزادی تا به تماشای بازی تیم ملی فوتبال ایران در برابر کره جنوبی بشینیم. روز بسیار خوبی برایم بود، زیرا این اولین بار بود که ورزشگاه آزادی را [...]



اروند با نیروی وردپرس فارسی راه اندازی شده است. اجرا شده توسط مانی منجمی. بخشی از darvish.info.
 
Rodney's Search Widget plugged in.