اروند | دل نوشته ها | مهار بیابان زایی | فوتوبلاگ | آلبوم عکس اروند

بایگانی برای ماه تیر, ۱۳۸۶

تعریف اروند از مادرجون!

پنجشنبه, تیر ۲۱م, ۱۳۸۶

     روز ؛ داخلی ؛ خونه مادرجون!
     پدر زنگ می‌زنه تا از مامانی بپرسه که اروند بالآخره کفش جدیدشو خرید یا نه؟ و مامانی هم می‌گه که سرانجام کفش مورد علاقه‌شو انتخاب کرد و خرید. تلفن که قطع می‌شه، مادرجون (مامان مامانم) رو کرد به من و گفت: آقا اروند، می‌بینی چه پدری داری، زنگ [...]

کاری کردم کارستون!

جمعه, تیر ۱۵م, ۱۳۸۶

      جمعه‌ی گذشته، من و مامانی و پدر با عمه فریبا و عمو سعید و امیر رفتیم قم تا به مامان‌بزرگ درویش سر بزنیم … چونکه چهار ساله دیگه اون نمی‌تونه به ما سر بزنه … اونجا که رسیدیم، من و امیر زودی رفتیم بطری آب‌ها رو پر کردیم و سنگ قبر مامان‌بزرگ رو شستیم، [...]

مامان‌بزرگ از اینجا رفته!

یکشنبه, تیر ۱۰م, ۱۳۸۶

 
     پدر داشت با بابابزرگ درویش صحبت می‌کرد و می‌گفت: باید سنگ قبر مامان رو عوض کنیم، چون ترک برداشته و نشست کرده … من گفتم: دیگه لازم نیست! پدر با تعجب گفت: چرا؟! گفتم: چون که مامان بزرگ از اونجا رفته!! پدر گفت: از کجا می‌دونی پسرم؟ گفتم: خب معلومه دیگه! مگه نمی‌گی سنگ [...]



اروند با نیروی وردپرس فارسی راه اندازی شده است. اجرا شده توسط مانی منجمی. بخشی از darvish.info.
 
Rodney's Search Widget plugged in.