اروند | دل نوشته ها | مهار بیابان زایی | فوتوبلاگ | آلبوم عکس اروند

بایگانی برای ماه شهریور, ۱۳۸۸

پیام یک هندوانه کوچولو!

شنبه, شهریور ۲۸م, ۱۳۸۸

پرورش اولین هندوانه زندگیم در گلدان!

      ۲۴ شهریور سال ۱۳۸۸ روز بزرگی در زندگی من است؛ زیرا توانستم عملاً به پدر ثابت کنم که نه تنها می‌شود در یک گلدان هم هندوانه کاشت، بلکه می‌شود آن را بین چند نفر هم قسمت کرد و نوش جان نمود!
     داستان از اونجا شروع شد که یه روز [...]

بابابزرگ هم رفت …

جمعه, شهریور ۲۰م, ۱۳۸۸

خیلی نامردیه … همین تازه‌گی ها بود که داشتم به پدر می‌گفتم: دلم واسه مامان بزرگ تنگ شده … چرا اونقدر او زود رفت؟!
حالا، امّا بابابزرگ هم رفت … انگار دلش واسه مامان بزرگ خیلی تنگ شده بود و اصلاً فکر نکرد که ممکنه ما هم دلمون واسه اون تنگ بشه …
خیلی نامردیه …

سر خاک [...]

کاش قانون جاذبه وجود نداشت!

چهارشنبه, شهریور ۴م, ۱۳۸۸

امروز داشتم با پدر از خونه‌ی مادرجون برمی‌گشتم و تو راه ازش پرسیدم: این قانون جاذبه به چه درد می‌خوره؟ کاش اصلاً نبود!
پدر: خودت چی فکر می‌کنی؟
اروند: من فکر می‌کنم به هیچ دردی نمی‌خوره و فقط باعث شده تا ما نتونیم پرواز کنیم!
پدر: چرا دوست داری پرواز کنی؟
اروند: خُب معلومه … کیه که دوس نداشته [...]

دنیای بدون پشه‌بند، انگار چیزی کم دارد! ندارد؟

سه شنبه, شهریور ۳م, ۱۳۸۸

آقا نمی‌دونید این پشه‌بند در اون خنکای شب‌های بام ایران، چقدر می‌تونه لذت بخش باشه … من که هیچ، امّا پدرم ول کن پشه‌بند خونه‌ی عمو هومان نبود که نبود … انگاری با پشه‌بند می‌رفت تو دل خاطراتی که هم چهره‌اش را مشعوف می‌کرد و هم یه جورایی افسوس و آه و حسرتش را به [...]

استفاده ابزاری از جهانگیرخان توسط اروند!

دوشنبه, شهریور ۲م, ۱۳۸۸

      در ادامه‌ی روایت سریالی از سفر به دیار ستاره‌ها، بد ندیدم تا ملاقاتم را با نخستین خان راس راستکی زندگیم واستون تعریف کنم. خان مهربونی به اسم جهانگیرخان که مثل همه‌ی آدم‌های قدرقدرت دیگه‌ای که تو ذهنم دارم، باید هیکلی، جدی و البته مهربون باشه که بود. من هم در شب ۳۰ مرداد ماه [...]



اروند با نیروی وردپرس فارسی راه اندازی شده است. اجرا شده توسط مانی منجمی. بخشی از darvish.info.
 
Rodney's Search Widget plugged in.