اروند | دل نوشته ها | مهار بیابان زایی | فوتوبلاگ | آلبوم عکس اروند

بایگانی برای ماه آبان, ۱۳۸۸

مصاحبه اروند با دویچه وله صدای آلمان

چهارشنبه, آبان ۲۷م, ۱۳۸۸

حالا دیگه خیالم راحت شد! چون که پدر به هیچ رقم نمی تونه جلوی من کلاس بذاره … آخه من هم مثل اون تا حالا هم چند تا جایزه بردم و هم تو تلویزیون اومدم و حالا هم یه جایی مصاحبه کردم که همه ایرانی‌های جهان می‌تونند اونو گوش بدن یا بخونند و البته حالشو [...]

روزی که پدر و پسر جایزه گرفتند!

چهارشنبه, آبان ۲۰م, ۱۳۸۸

دیروز خیلی روز خوبی بود؛ هم برای اروند و هم برای پدر اروند!
    کسب مقام نخست در امتحان فارسی کلاس سوم دبستان در بین ۱۸۳۲۶ شرکت‌کننده از سراسر ایران، حقیقتاً افتخاری بود که پدر و مامانی و مادر جون و بابابزرگ جمال و عمه فریبا و دایی علی و … رو یه عالمه خوشحال کرد. [...]

اروند قاتل پنجم را طلاق می‌دهد!

جمعه, آبان ۱۵م, ۱۳۸۸

    دیشب در هنگام تماشای فیلم بامزه‌ی «قاتل پنجم»، پدر یک پرسش بی‌مزه از من کرد که البته پاسخ من مثل همیشه، کوتاه، اما بسیار گویا و کوبنده بود، به نحوی که تا مدتی پدر را به کما فرو برد!
   ماجرای فیلم داستان زنی است که تاکنون چهار بار ازدواج کرده و حاصل هر ازدواجش [...]

روزی که پدر از من عذرخواهی کرد!

چهارشنبه, آبان ۱۳م, ۱۳۸۸

     شنبه شب گذشته جای شما خالی رفته بودیم پیتزا ۸ در سعادت آباد تا دلی از عزا درآوریم! وقتی نوبت فیش ما شد، من رفتم تا سینی سفارش را بیاورم. پدر گفت: می‌تونی همشو بیاری؟ گفتم: آره می‌تونم. اما در آخرین لحظه، پدر لیوان نوشابه خودشو برداشت که مبادا نریزه! و من هم کلی [...]

فیگور اروند در آستانه ۱۳ آبان ۱۳۸۸

چهارشنبه, آبان ۱۳م, ۱۳۸۸

همینجور الکی نمی‌دونم چرا از این روز خوشم اومده و از پدر خواستم تا ثبتش کنه! به هر حال هر چی باشه روز ماست دیگه! نیست دیگه؟
 

زنده باد ماه منیر هوایی!

جمعه, آبان ۸م, ۱۳۸۸

امروز به دیدن نمایشگاهی از نقاشی‌های یک دختر ۱۳ ساله رفتم به نام ماه منیر هوایی در محل موزه دکتر سُندوزی.

نقاشی‌های خوشگلی کشیده بود که احتمالاً نشون می‌داد خودش هم خوشگله یا دوس داره خوشگل باشه!

به هر حال نقاشی‌های ماه منیر، درست مثل اسمش زیبا، گرم، بی‌تکلف، اصیل و آشنا به نظر می‌رسید.

برخی از نقاشی‌هایش [...]

طناب‌کشی در اداره‌ی پدر!

چهارشنبه, آبان ۶م, ۱۳۸۸

این عکس‌ها هم البته باید خیلی زودتر منتشر می‌شد تا آیندگان بدانند که اروند از همون کوچولویی مثل معنی نامش، پهلوان بوده و هر طرف دوست داشته تا او را برای مسابقه طناب‌کشی در اختیار تیم خود قرار دهد!

البته امسال خیلی با دقت‌تر به سخنان آقای کریم‌نوروزی (راهنمای پیشکسوت باغ اکولوژی ایران) [...]

نامه اروند به خدا

یکشنبه, آبان ۳م, ۱۳۸۸

در هفتمین روز از مهر ماه ۱۳۸۸، خانم فرح باطبی، معلم دوست داشتنی و عزیز من از بچه‌های کلاس خواست تا هر یک نامه‌ای به خدا بنویسند و به قول معروف، هر چه دل تنگ‌شان می‌خواهد، با او در میان بگذارند.
این هم نامه اروند به خدا که مورد توجه و تشویق معلم قرار گرفت:

خدایا
از تو [...]

سانس فران سیس کو!

شنبه, آبان ۲م, ۱۳۸۸

شب، داخلی؛ قبل از شروع سریال  مسافران:

اروند: پدر، سانس فران سیس کو یعنی چه؟
پدر (در حالی که مشغول دون کردن انار روستای چشمه علی – نزدیک امام زاده عبدالله – محور نیزار به قم است): اسم یک شهری تو آمریکاست پسرم که بهش می گن: سانفرانسیسکو … حالا واسه چی پرسیدی؟
اروند: هیچی … همینطوری!!
پدر: آه [...]

خوش به حال جراحان!

جمعه, آبان ۱م, ۱۳۸۸

     می‌دونم که خیلی وقته این خونه سوت و کوره. اما باور کنید، تقصیر من نیست. اتفاقاً من شاید هیچوقت اینقدر که این روزها شاد و شنگول بودم، نبودم! بودم؟
    تقریباً هر روز یه سوژه توپ واسه پدر می‌آفرینم تا بفرستدش تو دنیای مجازی و ثبتش کنه تا یه روزی من بتونم باهاش حال کنم [...]



اروند با نیروی وردپرس فارسی راه اندازی شده است. اجرا شده توسط مانی منجمی. بخشی از darvish.info.
 
Rodney's Search Widget plugged in.