روزهایمان را نفروشیم!
یکشنبه, آذر ۴م, ۱۳۸۶تق تق تق تق بر در زد
بابا از بیرون آمد
رفتم در را وا کردم
شادی رو پیدا کردم
وقتی بابارو دیدم
فوری او را بوسیدم
بابا آمد نان آورد
با لبخندش جان آورد
بابا آمد به به به
مامان خندید قه قه قه
با او روشن شد خانه
او شمع و ما پروانه
نمیدانم چند نفر از مخاطبین این سطور، فرزند کلاس اوّلی دارند [...]
Popularity: 59% [?]





