اروند | دل نوشته ها | مهار بیابان زایی | فوتوبلاگ | آلبوم عکس اروند

بایگانی برای ماه مرداد, ۱۳۸۸

برای آنها که نمی‌دانند بین لواشک و چشمک رابطه وجود دارد!

جمعه, مرداد ۹م, ۱۳۸۸

       چند روز پیش تصمیم گرفتم واسه‌ی پدر یک معما طرح کنم که البته نمی‌دونم چرا این یکی اونقدر مورد توجه پدر و دوستانش قرار گرفت؟!

     همون طور که در این نقاشی می‌بینید، ماجرا از این قرار است که این دو تا آقا پسر که در کنار مغازه ایستاده‌اند، تصمیم گرفته‌اند برای اون دو تا [...]

آیا شیطان وجود دارد؟!

جمعه, مرداد ۹م, ۱۳۸۸

امروز بعدازظهر داشتیم به اتفاق بابابزرگ درویش و پدر از خونه‌ی عمه فریبا برمی‌گشتیم و من دیدم فرصت خوبیه تا یک سؤال مهم از پدرم بپرسم …
اروند: پدر! تو فکر می‌کنی شیطان واقعی است و وجود داره؟
پدر تا اومد جواب بده، بابابزرگ گفت: بله واقعی است و وجود داره …
پدر: خودت چی فکر می‌کنی؟
اروند: من [...]

یه مخ دارم تو پر و صفحه سفید!

جمعه, مرداد ۹م, ۱۳۸۸

پدر: اروند جان مگه آقای اتابکی (معلم ویولون) به شما نمی‌گه همواره از روی نت بخوان و بزن؟ پس چرا باز به دفترچه نت نگاه نمی‌کنی و واسه خودت آهنگ می‌سازی؟!
اروند(با اعتماد به نفس و خونسردی کامل): ای بابا! نت چیه؟ من یه مخ دارم تو پر و باحال و پر از صفحه سفید که [...]

یاد باد روزگار آبله مرغان … یاد باد!

پنجشنبه, مرداد ۸م, ۱۳۸۸

 
دیروز وقتی داشتم از کلاس بسکتبال بر‌می‌گشتم، به پدر گفتم:
یادش به خیر … اون موقع که آبله مرغون گرفته بودم، چقدر خوب بود!
پدر (با تعجب): چی چیش خوب بود؟!
اروند: آخه اون موقع، هر چی می‌خواستم، واسم آماده می‌کردید و لازم نبود تا واسه خودم آب بیارم بخورم!

پدر (در حالی که احتمالاً  در فکر کلاس هایی [...]

جواب دندان شکن اروند به پدر!

شنبه, مرداد ۳م, ۱۳۸۸

پدر (بعد از مشاهده کلید بر روی درب منزل): اروند جان! چرا اینقدر حواس پرتی پسرم؟ آخه جای کلید اینجاست؟
اروند (بدون معطلی و با لحنی قاطعانه): حواس خودمه! دوست دارم بفرستمش یه جای پرت … اصلاً به کسی چه مربوط؟!

 
نتیجه‌گیری اخلاقی:
همیشه مهاجم باشید و طلبکار! پیروزی باشماست … شک نکنید!!
توصیه ناغافلکی!
 به دیگران گوش فرا دهید، [...]

اروند هم مجبور به تذکر به نیروی انتظامی شد!

پنجشنبه, مرداد ۱م, ۱۳۸۸

      پنج شنبه گذشته، وقتی راهی کلاس ویولون بودم، ناگهان با صحنه‌ای خجالت‌آور روبرو شدیم! زیرا سرنشینان این ماشین نیروی انتظامی از داخل خودرو چند زباله را به خیابان پرت کردند.

من هم رو کردم به پدر و گفتم: اینقدر می‌گویی آشغال نریز بیرون، کار خوبی نیست و پلیس جریمه می‌کنه … حالا کی می‌خواد پلیس [...]

اشکال از پسر تهرانی بود یا اروند یا آدم‌بزرگ‌ها؟!

پنجشنبه, تیر ۱۸م, ۱۳۸۸

     هفته‌ی پیش در سینما اریکه ایرانیان به تماشای یه فیلم بامزه به نام «پسر تهرونی» رفتیم. در حالی که البته پدر و مامانی ترجیح می‌دادند « در باره الی را ببینند» … منتها من از عکس‌های پسر تهرونی بیشتر خوشم اومد و از اونجا که در خانواده ما فرزند‌سالاری موروثی است، معلومه که درنهایت [...]



اروند با نیروی وردپرس فارسی راه اندازی شده است. اجرا شده توسط مانی منجمی. بخشی از darvish.info.
 
Rodney's Search Widget plugged in.