اروند | دل نوشته ها | مهار بیابان زایی | فوتوبلاگ | آلبوم عکس اروند

بایگانی برای ماه شهریور, ۱۳۸۸

کاش قانون جاذبه وجود نداشت!

چهارشنبه, شهریور ۴م, ۱۳۸۸

امروز داشتم با پدر از خونه‌ی مادرجون برمی‌گشتم و تو راه ازش پرسیدم: این قانون جاذبه به چه درد می‌خوره؟ کاش اصلاً نبود!
پدر: خودت چی فکر می‌کنی؟
اروند: من فکر می‌کنم به هیچ دردی نمی‌خوره و فقط باعث شده تا ما نتونیم پرواز کنیم!
پدر: چرا دوست داری پرواز کنی؟
اروند: خُب معلومه … کیه که دوس نداشته [...]

دنیای بدون پشه‌بند، انگار چیزی کم دارد! ندارد؟

سه شنبه, شهریور ۳م, ۱۳۸۸

آقا نمی‌دونید این پشه‌بند در اون خنکای شب‌های بام ایران، چقدر می‌تونه لذت بخش باشه … من که هیچ، امّا پدرم ول کن پشه‌بند خونه‌ی عمو هومان نبود که نبود … انگاری با پشه‌بند می‌رفت تو دل خاطراتی که هم چهره‌اش را مشعوف می‌کرد و هم یه جورایی افسوس و آه و حسرتش را به [...]

استفاده ابزاری از جهانگیرخان توسط اروند!

دوشنبه, شهریور ۲م, ۱۳۸۸

      در ادامه‌ی روایت سریالی از سفر به دیار ستاره‌ها، بد ندیدم تا ملاقاتم را با نخستین خان راس راستکی زندگیم واستون تعریف کنم. خان مهربونی به اسم جهانگیرخان که مثل همه‌ی آدم‌های قدرقدرت دیگه‌ای که تو ذهنم دارم، باید هیکلی، جدی و البته مهربون باشه که بود. من هم در شب ۳۰ مرداد ماه [...]

زندگی مثل حباب است؛ از حباب‌ها لذت ببرید!

شنبه, مرداد ۳۱م, ۱۳۸۸

      ما برگشتیم و جای شما خالی، به اندازه‌ی یک دنیا بازی کردم و خندیدم و خنداندم … در باره‌ی این سفر رؤیایی و در کنار دوستانی باصفا و آسمانی بیشتر خواهم نوشت …
تا آن موقع این گل را به شما تقدیم می‌کنم … گلی که در کنار زاینده‌رود، در باغ بهادران به مشتاقانش چشمک [...]

سفر به شهری که به ستاره‌ها نزدیک‌تر از هر جای دیگری است!

دوشنبه, مرداد ۲۶م, ۱۳۸۸

     تا ساعاتی دیگر رهسپار استانی می‌شویم که فقط یک درصد از خاک ایران را اشغال کرده، امّا به اندازه‌ی ۱۰ برابر وسعتش، از منابع آبی ایران بهره‌مند است! به همین دلیل، از چهارمحال بختیاری با عنوان پرآب‌ترین استان کشور نام می‌برند. در این استان تا دلتان بخواهد آبشار وجود دارد، تالاب وجود دارد و [...]

یلدا را که دیدم؛ یادم افتاد که چقدر زود، دیرها از راه می‌رسند!

شنبه, مرداد ۲۴م, ۱۳۸۸

     انگار همین دیروز بود که هنوز نیامده بود و برای همین، پدرش را بابای فردا می‌نامیدند … امروز اما وقتی این دخترک نازنین را با آن فیگورهای خانومانه یا خانومونه! و با اون تن‌پوش‌های دلفریب و خوش رنگ دیدم؛ یادم افتاد که آن دیرها و آن دورها ممکن است زودتر از آنچه در خیال‌مان [...]

سوپرترانزیستور پاناتومیک … ۳۷ سه اینچ!

جمعه, مرداد ۲۳م, ۱۳۸۸

     در گوشه‌ی پرتی از کهکشان راه شیری، یه سیاره‌ی کوچولوی آبی‌رنگ وجود داره به نام زمین، که داره عجیب گند می‌زنه! واسه همین اعضای کنفدراسیون راه شیری به فکر افتادند تا تکلیف خودشونو با این سیاره روشن کنند! چرا که ساکنان سیاره زمین بدون ملاحظه مشغول تخریب محیط زیست خود هستند و نادانسته تعادل [...]

و سرانجام در باره الی را دیدیم!

جمعه, مرداد ۲۳م, ۱۳۸۸

      یکشنبه پیش، بعد از یه خیابان‌گردی مفصل در خیابونای همیشه شلوغ پلوغ تهرون، دوباره رسیدیم به اریکه‌ی ایرانیان و چاره‌ای نداشتیم جز آن که «در باره‌ی الی» را ببینیم! چون که سأنس‌های سینما آزادی، سینما فرهنگ، سینما کانون و … به ما نخورد. واسه همین ایندفعه تسلیم مامانی و پدر شدم و نشستیم در [...]

وقتی که اروند سوپرمن می‌شود!

جمعه, مرداد ۲۳م, ۱۳۸۸

    خیلی دوس دارم پرواز کنم … خیلی دوس دارم مثل سوپرمن قوی باشم … خیلی دوس دارم بتونم به همه‌ی مردم کمک کنم … امروز پدر بخشی از تلاش مرا به ثبت رساند تا در وبلاگم بتونم سوپرمن باشم. انشاالله یه روزی هم در بیرون بلاگم بتونم واقعاً به مردم کمک کنم؛ حالا چه [...]

این آقاهه اون بالا داره چیکار می‌کنه؟!

سه شنبه, مرداد ۲۰م, ۱۳۸۸

      روز شنبه گذشته رفته بودم اداره پدر، چون که برای ما اردوی دانش‌آموزی برگزار شده بود. جای شما خالی، کلی بازی کردیم؛ از طناب کشی بگیر تا فوتبال و نقاشی و نمایش فیلم و مسابقه … شاید یه روز در مورد اون روز بیشتر صحبت کردم!

     منتها وقتی اومدم داخل دفتر کار پدر، این [...]



اروند با نیروی وردپرس فارسی راه اندازی شده است. اجرا شده توسط مانی منجمی. بخشی از darvish.info.
 
Rodney's Search Widget plugged in.